الشيخ الصدوق (مترجم: كاظمى)

15

مصادقة الإخوان (فارسى)

به خط پسرش ابو جعفر محمد بن على بر پشت جزئى نوشته ديدم كه بفلان بن فلان اجازهء روايت كتابهاى ابو الحسن على بن حسين را داده بود كه صد كتاب مىشد و كتابهاى خود را كه هجده كتاب بود . ذكر وى در همهء كتابهاى رجال شيعه آمده است و آنچه در بارهء كتابها و روايات وى نوشته‌اند متكى بگفتار شاگردان معروفش شيخ مفيد ابو عبد اللَّه محمد بن محمد بن النعمان و حسين بن عبيد اللَّه از محمد بن على بن حسين از پدرش بوده است . وى پيشواى طريقهء شيعه در قم در زمان خود بوده و سفرى بعراق كرده و با ابو القاسم حسين بن روح نوبختى معروف بابن روح كه از 264 تا 324 در غيبت صغرى نايب سوم امام عصر بوده و در بغداد مىزيسته است ديدار كرده . تقريبا در همهء كتابهايى كه ترجمهء او را آورده‌اند گفته‌اند كه پس از آن ابو الحسن على بن حسين بتوسط على بن جعفر بن الاسود نامه‌اى نزد ابن روح فرستاده و ازو خواستار شده است كه آن را به امام عصر برساند و در ن نامه از امام پسر خواسته است و امام در پاسخ او نوشته است كه به زودى ترا دو فرزند نرينه روزى خواهد شد و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه بروايتى از ام ولد و بروايت ديگر از كنيزكى ديلمى بجهان آمده‌اند و درين باب پس ازين بحث خواهم كرد . در هر صورت ابو عبد اللَّه حسين بن عبد اللَّه گفته است كه من از ابو جعفر يعنى صدوق شنيدم كه مىگفت من بدعاى امام زمان زاده شده‌ام و به اين فخر مىكرد . ديگر از مطالبى كه در بارهء وى نوشته‌اند اينست كه با امام ابو محمد عسكرى نيز رابطه داشته و امام وصيت نامه‌اى خطاب بوى صادر كرده و متن و ترجمهء آن در نامهء دانشوران ناصرى « 1 » آمده است . ديگر از جزئيات احوال وى مناسباتيست كه با ابو مغيث حسين بن منصور حلاج عارف مشهور ايرانى داشته كه در 309 در بغداد كشته شده است . در نامهء دانشوران ناصرى شرح اين مناسبات بدين گونه آمده است : « . . . حسين « 2 » بن منصور معروف بحلاج كه دعوى سفارت از ناحيهء مقدسه مىنمود و خود را در آستان خليفة اللَّه عجل اللَّه فرجه باب مىشمرد در آن روزگار به شهر قم درآمد ، ساز سفر از خود برگرفت و در محلى اقامت گزيد و چون از رنج سفر آسوده گشت از مسكن و مقام ابن بابويه جويا شد . خامه برگرفت و نامه بنوشت ايما بر آنكه : من از جانب خليفة اللَّه في الارضين بشغل سفارت و نيابت سرافراز شده‌ام بايستى تصديق مدعاى مرا در عهده شناسند و آن نامه را مصحوب رافع نزد ابن بابويه انفاذ داشت ، ابو عبد اللَّه حسين بن على كه برادر صدوقست گويد چون رقعهء حلاج بدست پدرم رضوان اللَّه عليه دادند و مهر از آن برگرفت از مضمونش مطلع شد في الفور در هم بردريد ، آثار خشم از جبينش ظاهر گشت و روى در هم كشيد و بجانب فرستادهء وى متوجه شد . طريق خشونت پيش گرفت و درشتى آغاز كرد و اصلا جوابى ننوشت ، پس بپاى خاست « 3 » و جانب دكه كه محل تجارت و كسبش بود روانه گرديد و گروهى از غلامان و اصحابش نيز همراه بودند چون بسرايى كه در آنجا دكه داشت درآمد مردم شرايط تعظيم بجاى آوردند و بيك بار از جاى برخاستند « 4 » ، جز مردى بيگانه كه جانب

--> ( 1 ) ج 1 ص 3 - 4 ( 2 ) در اصل : حسن . ( 3 ) در اصل : خواست ( 4 ) در اصل : خواستند